تموم شد به همین سادگی
خوشبختی را دیروز به حراج گذاشتند حیف که من زاده ی امروزم خدایا جهنمت فرداست پس چرا امروز می سوزم ؟
تموم شد به همین سادگی
برای فراموش کردنت ، هر شب آرزوی آلزایمر میکنم
خوش به حال تو ،
که وقتی "او" آمد ، بدون هیچ دردسری ،
فراموشم کردی ...

این روزها
شیر هم راضیه با دمش بازی کنن
ولی با دلش نه . . .!!!
شیشه نازک احساس مرا دست نزن !
چندشم می شود از لکه انگشت دروغ ...!!!
آنکه میگفت، که احساس مرا می فهمد ...
کو کجا رفت
که احساس مرا خوب فروخت
نام : گمنام
نام خانوادگی : سرگردان
محل تولد : محراب غم
نام مادر : سلطان غم
نام پدر : کوه رنج
جرم : به دنیا آمدن
محکومیت : زندگی کردن
زمان رهایی : مرگ

دیدن عکست تمام سهم من است
از "تو "
آن را هم جیره بندی کرده ام
تا مبادا
توقعش زیاد شود!!
دل است دیگر . . .
ممکن است فردا خودت را از من بخواهد!!!

هر شب یواشکی توی شیشهی سرد مانیتور،
به عکس پروفایلت زل میزنم
آروم توی دلم میگم
خـــره هنوزم دوست دارم ...
ای دهقــــان ِ فــــــداكار ؛ تو در روزگاری بزرگ شدی ،
كه
مردی برهنه شد ! تا زنان و كودكان زنده بمانند...
امّا من در
روزگاری نفس میكشم ، كه زنی برهنه میشود ! تا كودكش
از
گرسنگی نمیرد...


خدا خیر بدهد این کفش های بندی را !
که رفتنت را دقیقه ای به تاخیر می اندازند .

مثل اجل که ناگاه سر میرسد ...
دل کندن از دلبستگی ها آسان نیست ...فراموش کردن کسانی که تنهاییت را پر کرده بودند .
اما هر آغازی را پایانیست ...
مثل یک مهمانی که به آخر میرسد ...
**********
میخوام خیلی ساده خدافظی کنم .
شما واقعا دوستای خوبی بودین .مطمئن باشین یعنی اصلا شک نکنین که من فراموشتون نمیکنم .
حلالم کنین .... همین .
خداحافظ.

حرف دلت رو امروز بزن!
اگر امروز گفتی
اسمش “حرفِ دلِ”
اگر نگفتی
فردا میشه “دردِ دل”.

دلم نگرفته از اینکه رفته ای
دلگیرم از
همه دوست داشتنهایی
که گفتی ولی نداشتی ...

دلـــم
بـرای تـو کـه نــه
ولـــی
بــرای روزهــای بــا هــم بـودنــمــان تـــنــگ شـــده ..
بـرای تـو کـــه نـه
ولـی
بـــرای :: مــواظـب خــودت بــاش :: گفتن تـــنـــگ شـــده ..
بــرای تــو کــه نــه
ولـی بــرای نــگــاهـی کــه تــا پـیــچ ســر کــوچـه تــعـقــیـبـت مـی کـرد تـنـگ شـده ..
بـرای تــو کــه نـه
ولـی
بـرای دلــی کــه نــگــرانــت مـی شــد تــنـگ شـده ..

ببار ای ابر سرگردان که این دل غصه ها دارد
مرو از آسمان من که با تو قصه ها دارد
بریزای نم نم باران دلم خون شد ز تنهایی
اسیر دردم ای باران چرا دردم نمیکاهی
ببار ای قطره ای مرهم زبانم تشنگی دارد
به این دلخسته ی عاشق که او هم عالمی دارد
صدایت میکنم باران چرا آخر نمیایی
چرا دل را تو ای باران به آرامش نمیشانی ... !

من چک نویس احساسات تو نیستم
” دوستت دارم ” هایت را، جای دیگری تمرین کن.

اگه گریه بذاره می نویسم
کدوم لحظه تو رو از من جدا کرد
نگو اصلا نفهمیدی نگو نه
تو بودی اونکه دستامو رها کرد
خودت گفتی خداحاقظ تموم شد
من و تو سهممون از عشق همین بود ؟
خود تو حرمت عشقو شکستی
بریدی آخر قصه همین بود ؟
اگه مهلت بدی یادت میارم
روزایی رو که بی تو عین شب بود
تموم سهمت از دنیا عزیزم
بزار یادت بیارم یک وجب بود
بهت دادم تموم آسمونو
خودم ماهت شدم آروم بگیری
حالا ستاره ها دورت نشستن
منو تنها گذاشتی، داری میری
بیا برگرد از این بن بست بی عشق
بزار این قصه اینجوری نباشه
آخه بذر جدایی رو چرا تو
چرا دستای تو باید بپاشه
خداحافظ نوشتن کار من نیست
آخه خیلی باهات ناگفته دارم
اگه گریه بذاره می نویسم

سر درد ... درد سر ...
سر درگم ...
سر گیجه ...
سر به هوا ...
چقدر “ سر ” به سرم میگذارند
دقیقه های سرد ... بی تو

مـدت هـاست کـه بـی تـابـم
بـی تـاب ِبـازگـشـتت
و کلـام آخـرت
راسـتی
“بـه سـلامـت” بـود
یـا “بـه جـهـنــم” ؟!


ای مترسک !
آنقدر دستهایت را باز نکن ،
کسی تو را در آغوش نمیگیرد
ایستادگی همیشه تنهایی می آورد .....

این بار تو بگو “دوستت دارم”
نترس من آسمان را گرفته ام
تا به زمین نیاید !
حالم را پرسیدند گفتم: روبراهم
نفهمیدند، رو به راهی ام که تو رفته ای

همه میتونن اسمت رو صدا کنن،
اما…
کم هستن کسایی که وقتی اسمت رو میگن لذت میبری
و با تمام وجود در جوابشون دوست داری بگی
جـــــــــــــــــانم